كمپين ،امضاي سرباز ها و قرباني گوسفند براي رضا
هنگام برگشتن از كرج به سمت تهران وارد يكي از واگن هاي وسط قطار شدم كه يك جاي خالي در كنار سه سرباز گير آوردم كه بنشينم. رضا با لباس سربازي و ظاهري خيلي خسته بيشتر جلب توجه مي كرد . خيلي نگذشت علي كه در مقابل من و رضا نشسته بود . سوال كرد كه ( چند ماه خدمتي؟ )
با صدايي آواره جواب داد : (7 ماه )
شروع به بحث هايي درباره سربازي كردند . علي به تازگي سربازيش را تمام كرده بود و از مشكلات دوران خدمتش مي گفت ولي بعدش دلگرمي تمام شدنش را هم مي داد.بحثشان به اين رسيد كه سربازهاي ايراني نسبت به سربازان كشورهاي ديگر مورد تبعيض هستند و براي مثال حقوق ماهيانه اشان را پيش كشيدند. همين لحظه بود كه به ذهنم رسيد تبعيض نسبت به زنان را وسط بياورم.
10 مورد قانوني را برايشان گفتم . علي با اينكه مدركش سيكل بود آگاهي خوبي نسبت به قوانين داشت .برگه امضاهاي كمپين را از من گرفت و سريع امضا كرد . در همين لحظه حميد كه كنار علي نشسته بود همين برگه را درخواست كرد و او هم امضا كرد ولي رضا . بچه روستايي صاف و ساده به طور خاصي به بيانيه فكر مي كرد.
مسير من و دو دوست مقابلمان را پرسيد. پس از مدتي علي و حميد از ما جدا شدند و سپس رضا بيانيه را امضا كرد و بلافاصله چند سوال ديگر در مورد زنان پرسيد و بعد از گرفتن پاسخ. با خود كلنجار مي رفت كه مطلبي را بگويد و گفت.
بار آخر كه به روستا برگشته بود گوسفندي را برايش قرباني كرده بودند چرا كه سال قبل به دليل اختلافات بين پدر و مادر. از شدت ناراحتي اش چاقوي آشپزخانه را به سينه خود كوبيده بود تا آرامش به خانواده اش برگردد.
پرسيدم : به نظرت راه مناسبي بود؟
پاسخ داد: ( تو كه خودت قانون را برايم توضيح دادي مادرم چگونه در اين زمانه طلاق مي گرفت ؟ و اگر قانون را كنار بگزاريم چگونه در يك روستايي كه همه فكرشون گوسفندهايشان است . مي خواهي من در خانواده ،درست رفتار كنم!)
همانجا بود كه من و رضا از هم جدا شديم.

