جشن تولدي متفاوت
معتادي كه تا كنون مرده نيمه متحرك بود،اكنون هم چون شاخ شمشاد مي درخشد ، مي نازد و مي گويد: ((من دوباره به دنيا آمدم .))
زماني كه به جشن تولد پاكي يك معتاد دعوت شدم،حس عجيبي داشتم با خود فكر مي كردم پيوندمجدد يك انسان با جامعه ، چقدر زيباست. هميشه مي شنيديم خانه پدر و مادر خانه اول و مدرسه خانه دوم ما است و حالا خانه بهبودي(پاكي)، خانه اول معتادان است.
اين جا همراه با معتادهاي پاك در خانه بهبودي نشسته ايم.ضبط صوت روشن و بساط شادي مهيا مي شود.جوانان به ميدان پايكوبي مي آيند و با گرفتن دست دوستانشان ، آنها را به شادي دعوت مي كنند .تمام جمعيت بر مي خيزند و به دور فردي حلقه مي زنند كه دو سال است اعتياد را ترك كرده است. پس از يك ساعت رقص و شادي ،نوبت به كادوهاي جشن تولد مي رسد،اما اين بار ،كادوهاي جشن تولد هم متفاوت است،پندو اندرز مردان با اراده و ترك اعتياد كرده ،هداياي جشن تولد پاكي است. دبير موسسه خيريه راهيان آرامش با نگاهي محبت آميز سخن مي گويد: ((دوستي كه امروز به مناسبت دو سال پاكي از اعتياد در كنار او هستيم معجزه يي را پس از پاكي ديده كه ما هم مي توانيم نظاره گر آن باشيم.زماني كه او از مصرف مواد مخدر خسته بود و نزد من آمد،صاحب خانه اش وسايل منزلش را بيرون انداخته بود اما اكنون معتاد ديروز و مرد با اراده امروز،خانه خريده است و شغل دارد،كسي كه حوصله شنيدن حرف هيچ كس را نداشت اكنون ساعت ها صحبت هاي ما را گوش مي دهد و از همه مهم تر معتادي كه در گذشته هيچ كجا جايي نداشت، در جامعه اعتبار پيدا كرده است.
اميدوارم موفقيت وي در زندگي اش همانند موفقيت اش در-------(انجمن معتادان گمنام) باشد.))يكي ديگر از پيشكسوت ها در پاكي از اعتياد مي گويد : (( تولد دوستي را كه به واسطه مصرف نكردن مواد مخدر در كنار او هستيم بايد به همه مردم تبريك بگوييم چرا كه اين تولد از باورها سرچشمه گرفته است.
معجزه پاكي از اعتياد بر سر راه كساني قرار مي گيرد كه به خدا باور دارند.در مكتب-----(انجمن معتادان گمنام )غرورم از بين رفت و متوجه شدم كه خدا را بايددر وجود خودم بيابم و يافتم.
به رسم هميشگي خانه بهبودي،پس از خاتمه حرف هاي اين پيشكسوت، همه معتادان براي او دست مي زنند و طبق رسم هميشگي شان مي گويند ماشاءالله.
ن.م.نيز يكي از معتادان پاك اسن كه مي گويد: (( مواد مخدر، من را به روزي كشاند كه نتوانتم به خانه پدريم برگردم و با لباس هاي كهنه مجبور به ترك خانه شدم . اين وضعيت ادامه داشت تا اين كه با خانه بهبودي (خانه ترك اعتياد ) آشنا شدم و موقعيت را براي تغيير خودم مناسب دانستم. استفاده از پند هاي راهنمايم باعث شد تا از اعتياد پاك وم و راه درست را انتخاب كنم . سكوت كوتاهي خانه را تسخير مي كند و ون.م. با صدايي بغض آلود دوباره به حرف زدن ادامه مي دهد: " در زمان اعتيادم انسان خشني بودم اما حالا آرام بودن برايم به يك عادت تبديل شده است، به گونه اي كه در بين دوستانم به" آرامش" شهرت دارم . چند روز قبل كه مشغول راه رفتن بودم، دو موتورسوار مرا با لفظ بسيار بدي صدا زدند اما در حالي كه مي توانستم آن ها را تكه تكه كنم فقط گفتم : " ببخشيد" .
د.م. كه در همين مجلس حضور دارد مي گويد: " نه سال است كه مي خواهم ازدواج كنم اما نمي توانم اين كار را بكنم و عامل اصلي اين موضوع را هم خود خواهي و اعتياد خودم مي دانم كه باعث شد نگاه مثبتي كه در گذشته به من وجود داشت به نگاه منفي تبديل شود و امروز تنها نور اميدي كه در وجود من است شما -----ي هاي عزيز هستيد." بعد از صحبت هاي د.م. به مدت 15 دقيقه هر شخصي در هر موردي اعم از مسايل خصوصي و غير خوصي زندگي اش صحبت مي كند. نوبت به فرد دو ساله ا.م. مي رسد تا سخني بگويد و شمع را فوت كند او مي گويد : (( دو سال و نه روز است كه از اعتياد پاك هستم و از فرط خوشحالي نمي توانم صحبت كنم ولي از طه دل برايتان دعا مي كنم تا شما هم جشن تولد پاكي تان برگزار شود.معجزه زيادي پس از پاكي از مواد مخدر ديده ام .شغل هاي جديد به من پيشنهاد مي شود در حالي كه در زمان اعتياد نمي توانستم حتي يك كارگر ساده باشم.)) جشن تولد و خاموشي شمع ها با تشويقي دوستان به پايان مي رسد و يك مرد پايان رهايي از دام اعتياد را با خاطره اي خوش در اذهان ثبت مي كند.
