ديگر نمي پذيريم اگر كمي بينديشيم
حسين مددي معاونت دانشجويي و فرهنگي و از اساتيد گروه زبان و ادبيات
فارسي دانشگاه زنجان در حالي توسط دانشجويان دانشگاه مذكور دستگير
شد كه با تهديد ، قصد اغفال يكي از دانشجويان دختر براي تعرض به او
را داشت.اكنون دانشجويان دانشگاه زنجان چند روز است كه در مقابل حوزه
رياست دانشگاه دست به تحصن زده اند و يكي از خواسته هاي آنان ،غير از
اخراج رياست دانشگاه ، معذرت خواهي وزارت علوم از دانشجوها در مجلس
جمهوري اسلامي است.شايان ذكر است رياست و مسئولان دانشگاه از دادن
پاسخ به سوال خبرنگاران خودداري مي كنند.آدرس هاي اينترنتي زير ،فيلم
هاي گرفته شده از معاونت آموزشي و فرهنگي درحين ارتكاب جرم را نشان
مي دهد:
1.
http://www.4shared.com/file/51553054/4fef06d4/Zanjan01.html
2. http://www.4shared.com/file/51466988/4704567a/Zanjan_University_JANGLE.html
3.
http://www.4shared.com/file/51435090/8540f418/Madadi-zanjan_WwWGoosHkOoBCoM_.html
دانشجويان آزادي خواه و عدالت طلب دانشگاه آزاد رودهن
بيانيه دانشجويان دانشگاه آزاد رودهن در حمايت از تحصن دانشجويان تربيت معلم كرج:
تاريخ فعاليت هاي دانشجويي در نظام هاي مختلف حاكم بر كشورمان نشان از آزادگي و عدالت خواهي را آورده است.دانشجويان،همواره خواسته ها ي خود را اعم از صنفي و سياسي ،با مزاكره،اعتصاب و يا اعتراضات جمعي به گوش مسئولاني مي رسانند كه گوش شنوايي براي پاسخ گويي به دانشجو ندارند.!
اين بارنيز دانشجويان ترقي خواه و دلير دانشگاه تربيت معلم در اقدامي سترگ با اقدامات غير انساني مسئولان فرهنگي دانشگاه،حراست،رياست و متوليان امور رفاهي دانشگاه تربيت معلم كرج ايستادگي كردند.
دانشجويان دانشگاه آزاد رودهن از ايستادگي و پايداري دانشجويان دانشگاه تربيت معلم حمايت و دفاع كرده واين اقدام آنان را مثابه حركتي به سمت دانشگاه هاي آزاد و دموكراتيك مي داند. حركتي كه در آن دانشجو را به عنوان يك انسان آگاه بپذيرند و نه فردي كه موظف است چشم بر تمام واقعيت هاي تلخ اجتماعي و سياسي كشورش ببندد و تنها به فكر گذراندن واحد هاي درسي باشد.
دانشجويان دانشگاه تربيت معلم نشان دادند كه دانشجو مي تواند و بايد بتواند در مقابل توهين ها و هتك حرمت ها ي مسئولان دانشگاه بايستد. دانشجوياني كه چندين روز است مقابل درب رياست دانشگاه مذكور تجمع كرده و به اعتصاب غذا دست زده اند . و حتي برخي از آنان از شدت ضعف بدني، دچار حمالات عصبي و وضعيت جسمي وخيمي شده اند.
دانشجويان دانشگاه آزاد رودهن به اين دانشجويان مبارز افتخار كرده و بر خود مي بالند كه در سرزميني زندگي مي كنند كه علي رغم برخي محدوديت هاي موجود در فضاي سياسي و اقتصاد ضعيف و در حال موت ، دانشجوياني به بي هيچ واهمه اي ،براي دستيابي به حداقل خواسته هاي يك انسان مي جنگند.
دانشجويان تربيت معلم كرج در حالي كه روزها دست به اعتصاب غذا زده اند، هيچ مسئولي حتي براي دلداري صوري هم به آنها سر نزده است،و دانشجو را كه چشم بيدار و آگاه جامعه است،به مزدور بودن و نفاق متهم كرده اند. چگونه در كشوري كه مدعي دموكراسي است رئيس دانشگاهش را نه دانشجو بلكه افرادي كه كاملا از علم و فرهنگ به دور هستند انتخاب مي كنند.
بدين وسيله اعلام مي دارد كه جمعي از دانشجويان دانشگاه آزاد رودهن در حمايت از اقدام تاريخي دانشجويان تربيت معلم،دست به اعتصاب غذا زده اند.
دانشجويان رودهن اعتصاب غذاي خود را تا احقاق حقوق دانشجويان تربيت معلم ادامه داده و براي كمك به برادران و خواهران خود و براي دفاع از آرمان هاي بلند سنگر نشينان حصارك تا پاي جان مي ايستند.
جمعي از دانشجويان آزادي خواه و عدالت طلب دانشگاه آزاد رودهن
18/03/1387
كمپين ،امضاي سرباز ها و قرباني گوسفند براي رضا
هنگام برگشتن از كرج به سمت تهران وارد يكي از واگن هاي وسط قطار شدم كه يك جاي خالي در كنار سه سرباز گير آوردم كه بنشينم. رضا با لباس سربازي و ظاهري خيلي خسته بيشتر جلب توجه مي كرد . خيلي نگذشت علي كه در مقابل من و رضا نشسته بود . سوال كرد كه ( چند ماه خدمتي؟ )
با صدايي آواره جواب داد : (7 ماه )
شروع به بحث هايي درباره سربازي كردند . علي به تازگي سربازيش را تمام كرده بود و از مشكلات دوران خدمتش مي گفت ولي بعدش دلگرمي تمام شدنش را هم مي داد.بحثشان به اين رسيد كه سربازهاي ايراني نسبت به سربازان كشورهاي ديگر مورد تبعيض هستند و براي مثال حقوق ماهيانه اشان را پيش كشيدند. همين لحظه بود كه به ذهنم رسيد تبعيض نسبت به زنان را وسط بياورم.
10 مورد قانوني را برايشان گفتم . علي با اينكه مدركش سيكل بود آگاهي خوبي نسبت به قوانين داشت .برگه امضاهاي كمپين را از من گرفت و سريع امضا كرد . در همين لحظه حميد كه كنار علي نشسته بود همين برگه را درخواست كرد و او هم امضا كرد ولي رضا . بچه روستايي صاف و ساده به طور خاصي به بيانيه فكر مي كرد.
مسير من و دو دوست مقابلمان را پرسيد. پس از مدتي علي و حميد از ما جدا شدند و سپس رضا بيانيه را امضا كرد و بلافاصله چند سوال ديگر در مورد زنان پرسيد و بعد از گرفتن پاسخ. با خود كلنجار مي رفت كه مطلبي را بگويد و گفت.
بار آخر كه به روستا برگشته بود گوسفندي را برايش قرباني كرده بودند چرا كه سال قبل به دليل اختلافات بين پدر و مادر. از شدت ناراحتي اش چاقوي آشپزخانه را به سينه خود كوبيده بود تا آرامش به خانواده اش برگردد.
پرسيدم : به نظرت راه مناسبي بود؟
پاسخ داد: ( تو كه خودت قانون را برايم توضيح دادي مادرم چگونه در اين زمانه طلاق مي گرفت ؟ و اگر قانون را كنار بگزاريم چگونه در يك روستايي كه همه فكرشون گوسفندهايشان است . مي خواهي من در خانواده ،درست رفتار كنم!)
همانجا بود كه من و رضا از هم جدا شديم.

