مرثيه اي در سوگ زبان شناس نامي كردستان
كسي كه يك روز از حقوق بشر حرف مي زد و در اين راه رنج ها
ومشقت هاي بي شمار كشيد اكنون به آفاق رفته است تاشايد آنجا
براي حرف هاي ادبيانه اش مخاطبي بيابد كسي كه سال قبل،مردم
كوچه و بازار با ارسال ايميل و درخواست هاي گوناگون به مجامع
حقوق بشر موافق دريافت جايزه صلح نوبل او بوديم ،اكنون ديگر در
كنار ما نيست.
شخصيتي كه معروف بود به ماموستا(استاد) صلاح سوران بود.
او را براي اولين بار و از نزديك در انجمن (جامعه كردهاي مقيم مركز)
ديدم . قبل از آن نيز از كارها و نامش آگاه بودم. شايد باور نمي
كردم او حسن صلاح سوران باشد. فردي با رفتاري صميمي،
لباسي معمولي و لبخندي دوستانه.وي از سال 1371 عضو
هيئت مديره و مسئول كميته فرهنگي انجمن مذكور بود. هرگاه
او را مي ديدم سوال هايم در ذهنم رو مي آمدند .انگار سوالات ،
پاسخ هايشان را يافته بودند. از گويش ها و ربط هايشان
مي پرسيدم. از معني واژه يا كلماتي كه در فرهنگ لغت ها
نمي توانستم بيابم. گاهي هم سوال نداشتم اما دوست داشتم
كه با ايشان صحبت بكنم. پس براي مسائلي كه مي دانستم سوال
طرح مي كردم. آري خرداد ماه سال 1387 بود كه در كنفرانس
(بررسي ابعاد سياسي-حقوقي فجايع حلبچه،سردشت و انفال )
در دانشگاه اصفهان،دانشجويان كرد به پاس خدمات چندين ساله
اين شخصيت نامدار كرد كه از پايه هاي ثابت برنامه هاي
دانشجويي در دانشگاه هاي ايرانبوده است جايزه و لوح تقديري
به وي تقديم كردندو به نشان صلح و آشتي، كبوتري از طرف ايشان
در آسمان آزاد رها گرديد.
سه شنبه ،بيست و چهارم شهريور ماه 1388،درست روز قبل از
فوتش بود كه در مراسم افطاري ماه رمضان انجمن جامعه كردهاي
مقيم مركز كه خود وي نيز از برنامه ريزان اين افطاري بود او را در
تالار معلم تهران ديدم. حالش خوب بو و در كنار ما افطار كرد. اما
متاسفانه روز بعد،چهارشنبه،بيست و پنجم شهريور ماه 1388
ساعت يازده در منزل شخصي خود واقع در شهر كرج بر اثر سكته
قلبي درگذشت. جنازه آن اديب فرزانه با حضور شخصيت هاي
فرهنگي و سياسي ، به شهر بوكان فرستاده شد. همچنين
مقرر شد مراسم ختمي نيز در تهران در هفته آينده برگزار گردد.
آقاي حسن صلاح متخلص به (سوران ) فرزند حاجي ابراهيم خان
صلاح در تاريخ بيست و سوم آذر ماه سال1320 هجري شمسي
در روستايساروقاميش واقع دربيست و پنج كيلومتري شهربوكان
و استان آذربايجان غربي ديده به جهان گشود. از همان اوايل
كودكي دركنار پدر فاضلش به تحصيلات ابتدايي و متوسطه پرداخت
. در سال هاي 1342 و 1344 هجري شمسي يك برگ شجره نامه
مكريان را تنظيم نمود و يك جلد كتاب به نام ديوان سوران را در شهر
تبريز به چاپ رسانيد. بعدا به منظور تحصيلات عاليه به لندن رفت
و تقريبا بيست سال در خارج از كشور به تحصيلات خود در رشته
زبان انگليسي ادامه داد. ايشان در مدت زمان بيست سال دوري
از مملكت به بيش از بيست و پنج كشور جهان به منظور فراگرفتن
زبان هاي اين كشورها سفر كرد و به مدرك دكترا فايق آمد. وي در
زبان هاي انگليسي، فرانسه ، آلماني ، نروژي ، هلندي، روسي
و فارسي تبحر داشت. دكتر حسن صلاح در لندن كتابي
را به نام "كتاب خانه سوران " به چاپ رسانيد. بعد از برگشت از خارج
كشور ، در شهر تهران مستقر شد و به ترجمه زبان پرداخت.ضمن
كار ترجمه چندين كتاب را به شرح زير نوشت و به چاپ رسانيد:
1 داري مازو 2 كاني سارد 3 باله كولاره 4 زباني و ئه ده ب
5 هونراوه و په خشان و چندين كتاب در دست چاپ نيز در كنار
دوستان خود بر جاي گذاشته است.بي شك مرگ اين
اديب زبان شناس و فعال صلح در جهان،هيچ گاه از اذهان مردم
كردستان فراموش نخواهد شد.
روزنامه مردم سالاري (زانيار احمدي)
به جهنم كه روزه اي
به جهنم كه روزه مي گيري . به درك كه روزه مي گيري به جهنم كه زبونت روزه است .
به جهنم كه داري ميميري.اصلا به من چه روزه مي گيري و زبونت روزه است و داري ميميري
و هزار چيز ديگه. تو مثلا مديري و رئيسي هستي واسه خودت و پشت يك ميز دو متري نشستي.
دوتا كامپيوتر پي سي و سه ، چهار تا لب تاب اينور و اون ور و زير و بم ميزت داري.
ماه رمضان وسيله سوئ استفاده اي براي كاركنان و مديران و .... شده است.
هر سازمان و موسسه اي كه ميري بايد ساعت 9 صبح به بعد بري و
قبل از ساعت دو بعد از ظهر ،شايد هم قبل از يك بعد از ظهر برگردي. اما حالا تو اين
چند ساعت وقتي كه داري نبايد مزاحم وقت شريف آقاي رئيس بشوي چون ايشان روزه دار
هستند و اعصابشان خورد مي شود. حتي امكانش هست با اردنگي بيرونت كنند. ( البته اگر
به فكشان آسيب نرسد. )
باز هم مي گويم : به جهنم كه روزه هستيد
پس مديريتت كجا رفته است ؟
پس روابط حسنه اي كه تو مديريتي كه نخوانده اي زير كدام پرونده جا مانده است ؟
پس حل كردن مشكلات مردم توي اون اسلامي كه نمي داني چيست زير كدامين كوفت و
زهر ماري گير كرده است؟
در مديريت نخوانده اي كه هميشه بايد سرشار از انرژي باشيد ؟
البته اين درست است كه مديريت هم در كشور ما جاي خود را به كساني داده است كه
قيافه اشان هم با ما تفاوت دارد انگار همه چيز دارد برعكس مي شود و جاهايشان را
عوض مي كنند. ولي چرا بايد اينگونه باشد؟
چند روز پيش وقتي براي يك ترم مهمان شدن در دانشگاهي ديگر اقدام كردم موفق به
پاسخگويي معاونت دانشجويي و رياست دانشگاه نوشهر نشدم .
تا امروز هم كه مراجعه مي كنم باز هم بي پاسخ مانده ام.
اون روز به پيش آقاي معاونت دانشجويي رفتم و پس از سلام و خسته نباشيد در ابتدا
بوي عطر روزه اش ( همان بوي بد دهانش ) را حس كردم و سپس سوالاتم را در مورد
انتقالي به صورت مهمان پرسيدم. در ميان حرف هايم وقتي به وي نگاه مي كردم هي دستش
را به سرش مي كشيد و گويي اعصابش خورد مي شد و دوست داشت كه هر چه زودتر بيرون
بروم و استراحت كند. خب ديگر،طبيعي است وقتي خون به مغزش نمي رسد بايد هم
بي حوصله و بي انرژي باشد.
خلاصه "بخش نامه " را از كشو ميزش در آورد و به من داد كه مطالعه اش كنم و بعد كه
در مورد برخي از قسمت هايي كه برايم نا مفهوم بود سوال مي پرسيدم جواب هايي ناكامل
دريافت كردم.
ديروز براي پيگيري كارم پيش آقاي معاون نرفتم و مستقيم به اتاق آقاي رئيس دانشگاه
( آقاي كيا ) مراجعه كردم.
البته چه مراجعه اي ؟ بعد از 30 دقيقه گوش دادن به خنده هاي ايشان با دوستانشان از
اتاق بيرون آمدند. بعد به سراغشان رفتم و سوالاتم راپرسيدم و وي سريع و به صورت
عصباني به من گفت به آقاي بصيري ( همان معاونت دانشجويي در دانشگاه ) مراجعه كنم.
من هم يك جمله گفتم كه كمي فكر كرد و نفهميد منظورم چه بوده است : (( روزه ايد ديگر ،
نمي شود از شما انتظار داشت ))
اين روئساي روزه دار ديگر مغزي براي فكر كردن ندارند.
باز هم بايد گفت به جهنم كه روزه مي گيريد و غذا نمي خوريد و در آخر فكرتان كار نمي كند.
من هم انتقالي گرفتنم را قرباني اين روزه داران مي بينم و نمي خواهمش.
قهرمان كشور شدم
روز جمعه ۱۶/۵/۱۳۸۸ مسابقه كشوري كاراته برگزار شد
و من هم شركت كردم و در وزن +۶۰ كيلوگرم بزرگسالان
مدال طلا را كسب كردم. البته چون كرد بودم رسيدن به اين
مقام ها خيلي سخت بود و من هم سختي هايش را كشيدم .
اميدوارم كه روزي بيايد تا در كنار دوستان كرد و بلوچ و .....به
صورت منصفانه مبارزه كنيم و لذت ببريم.
خبرنگاران مجرم روزتان مبارك
نمي دانم در اين روز به چه كساني چه هدايايي داده مي شود
ولي هر چه كه هست نوش جانشان ما نمي خواهيم. اگر هم
بخواهيم به ما نمي دهند. همانگونه كه سال قبل رخ داد و آقاي
احمدي نژاد قرار بود به همه خبرنگاران هديه 300 هزارتوماني
بدهد اما به خود من تعلق نگرفت وقتي جزئيات را از خبرگزاري
ايسنا جويا شدم ، آقاي رئيس ايسنا اسم من را به عنوان
خبرنگارشان رد نكرده بود و دليلش سياسي بودن اخبار من اظهار
كرد. نمي دانم خبرنگاري كه در بخش سياسي يك خبرگزاري
كار مي كند ، بايد خبر ورزشي بنويسد؟
روز خبرنگار نمي خواهيم ، بگذاريد تا خبرهاي مربوط به تخصصمان
را بنويسيم.روز خبرنگار نمي خواهيمو كارت هاي خبرنگاريمان
را توقيف نكنيد.ديگر كارتي ندارم كه به ماموران لباس شخصي
بدهم. ديگر حوصله ندارم به پليس امنيت احضار شوم تا كارتم
را پس بگيرم.روز خبرنگار و انگ هاي غربي بودن و هزاران
چيز ديگر را هم نمي خواهيم.حالا دوستان ما در زندان اند و
ما روزمان را گرامي بداريم؟
روز جهاني كارگر هم كه دستگير شديم به دليل
خبرنگار بودنم، چندين مشت و لگد بيشتر از بقيه دستگير شدگان
نسيب من شد.نمي دانم باز هم روزمان را گرامي بدارم يا نه؟
آخر آگاهي دادن به مردم چه عيبي دارد كه جرم است؟
خبرنگاران مجرم روزتان مبارك.
پ.ن:(( یکی از دوستان خبرنگارم این نکته را به من تذکر
داد که بگویم ایسنای کرج (واقع در دانشگاه تربیت معلم
کرج ) حق من و دوستان خبرنگارم را به خاطر سیاسی
نوشتن خورد.))
همه پرسي در ايران ارزش ندارد
تيتر اول روزنامه صداي عدالت سه شنبه 30 تيرماه
1388 از سوي سيد محمد خاتمي(رئيس جمهور
اسبق ايران )نوشته بود: (( همه پرسي از مردم
تنها راه حل است ))
اما بايد گفت كه اكنون همه پرسي ارزشي ندارد.
اين سخن خاتمي به دليل اعتراض هاي مردم به
نتيجه انتخابات دهم رياست جمهوري ايران ايراد شد.
اما همانگونه كه مي دانيم نتيجه اين همه پرسي
همانند همه پرسي در روز 22 خرداد ماه
1388 خواهد شد!! پس بايد به دنبال راه و
چاره اي ديگرباشيم. ما اگر باز هم راي هاي
مردم را جمع كنيم و نتيجه همه پرسي بر خلاف
نظرات مردم باشد، باز همين آش و همين كاسه
است كه عده زيادي از مردم عدالتخواه دستگير
و يا كشته شوند.از سوي ديگر اگر همه پرسي
توسط سازمان ملل به طور مستقيم با مردم
صورت پذيردقابل درك تر است تا برخي تقلب ها
را شاهد نباشيم.
راي دادم كه قفس باز شود
باز نشد
كه من از دوم خرداد بدم مي آيد
راي دادم به قفس تك سلوليم
كه من از مردم آزاد بدم مي آيد
روز بزرگي بود و مردان بزرگي بودند
۱۱ ارديبهشت ماه سال۱۳۸۸
ساعت ۴ و پانزده دقيقه در پارك لاله شهر تهران دستگير و پس از ۱۸ روز در اون طرف ميله هاي بازداشتگاه اوين با قرار كفالت آزاد شدم . اكنون هم در زندان اين طرف ميله ها منتظر مانده ايم تا برايمان تصميم بگيرند.
آمريكا با يك صلوات نابود مي شود؟
در اين گرماي تابستان و اتوبوس هايي با كولرهاي خاموش و پنجره هاي بدون دريچه هوا،صداي
يك پيرمرد ،گرما را از ياد انسان مي برد:((براي نابودي اسرائيل ،صلوات بفرستيد،دومي را براي
نابودي آمريكا بلندتر بفرست.))آيا واقعا آمريكا با يك صلوات نابود مي شود؟دوسه نفر با او هم آهنگ
مي شوند و صلوات مي فرستند ،اما جوان ها به دور هم پچ پچ مي كردند و مي خنديدند.
گويي پيرمرد را ديوانه فرض كردند.وقتي به ميان پسر هاي جوان و حرف هايشان رفتم ،يكي از آنها
مي گفت: ((اين مرد فكر مي كند با يك صلوات مي تواند آمريكا و يا اسرائيل را از بين ببرد .))يكي
ديگر به حرف مي آيد و مي گويد: (( آخر پيرمرد آمريكا از بين برود چه دخلي به خرج تو دارد؟
،مملكت خودت را بچسب تا نابود نشود.)) يكي ديگر از دوستانشان باخنده و با صداي بلند
مي گويد: ((براي از بين نرفتن ايران صلوات بفرستيد.)) اما اين بار مردمي كه خط ميان ابروهايشان
مثل چاله هاي لوله گاز ،ابروهايشان را به هم متصل كرده است،به جاي صلوات فرستادن
مي خندند. نمي دانم خنده اشان براي لفظ گفتن چنين جمله اي بود يا كه خنديدن به اوضاع مملكت؟
آيا وضعيت مملكت خراب است؟

